تبليغاتX

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

یمین 114
 
یمین 114
تعجیل در فرج آقا امام عصر (ع) صلوات .
درباره وبلاگ


خدایا من آن نیستم که همه میپندارند و تنها تو آگاهی و من که به راستی درون من چیست.

خدایا تو مرا نزد همگان خوب و شایسته جلوه دادی و من بهتر از هر کس میدانم که شایسته آن نبودم، اما با دریای لطف تو چه میتوان کرد؟

پروردگارم، چگونه میتوانم در برابر عظمت تو فریاد برارم و تقاضای ذلت کنم و به همگان بگویم که من آن نیستم که مرا میخوانید، اما آنگاه که تو مرا اینگونه میخواهی؛ ناچیز ترین سپاسم در برابر تو سکوت من است ...شکر ...

حافظا در کنج فقر و خلوت شبهای تار
تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور
یکشنبه 1391/01/06 :: 8:3 ::  نويسنده : منتظر قائم
دل خوش از آنیم که حج میرویم
غافل از آنیم که کج میرویم
کعبه به دیدار خدا میرویم
او که همینجاست کجا میرویم
حج به خدا جز به دل پاک نیست
شستن غم از دل غمناک نیست
دین که به تسبیح و سر و ریش نیست
هر که علی گفت که درویش نیست
صبح به صبح در پی مکر و فریب
شب همه شب گریه و امن یجیب
یکشنبه 1390/12/21 :: 12:26 ::  نويسنده : منتظر قائم

هرکس از راه نافرمانی خدا درصدد رسیدن به مقصدی باشد آنچه را که امید به رسیدن آن را دارد زودتر از دست می دهد وآنچه از آن برحذراست زودتر به سراغش می آید.

اصول کافی جلد2ص 77

جمعه 1390/12/19 :: 20:3 ::  نويسنده : منتظر قائم

اسرار وضو
رسول خدا (ص) فرمودند : کسی که دست او به آب می رسد شیطان از او دور می شود و چون صورت را می شوید حق تعالی روی او را سفید و نورانی می کند، چون دستها را می شوید حق تعالی غل و زنجیر که بر دستهای گنهکاران خواهد گذاشت بر دست های او حرام می گرداند .چون مسح سر می کشد حق تعالی گناهان را از او دور می گرداند و چون پاها را مسحمی کند حق تعالی او را بر صراط می گذراند ، در روزی که قدمها در صراط بلغزد و به جهنم افتد (شرح من لا یحضرالفقیه باب علت وضو ص 146)
فضیلت دعاهای وضو
حضرت امیرالمومنین علی (ع) روزی با فرزندش محمد حنفیه نشسته بود ، در موقع نماز فرمود : ای محمد ظرفی آب برای من بیاور تا برای نماز وضو سازم . محمد ظرف آبی آورد و آن بزرگوار وضو گرفت و دعاهای وضو را خواند ، سپس فرمود : ای محمد هر کس همانند من وضو بگیرد و مثل من بگوید ف خدای تبارک و تعالی از هر قطره ای از قطرات آب وضوی او فرشته ای بیافریند که تقدیس و تسبیح و تکبیر او گوید ، و خداوند متعال ثواب و پاداش همه آنها را تا روز قیامت برای او خواهد نوشت . (شرح من لا یحضرالفقیه ج1ص 78)
ثواب کسی که با اذان و اقامه نماز بخواند
مفضل بن عمر از حصرت امام صادق(ع) روایت می کند که آن حضرت فرمودند : هرکس با اذان و اقامه به نماز بایستد دو صف از فرشتگان پشت سر او نماز می خوانند . هرکس با اقامه تنها به نماز بایستد یک صف از ملائکه به او اقتدا می کنند . راوی می گوید : پرسیدم مقدار و اندازه هر صف چقدر است ؟ حضرت فرمودند : کمتر آن از مغرب تا مشرق و بیشتر آن ما بین آسمان و زمین است .(صواب الاعمال ص 79)

دوشنبه 1390/12/01 :: 7:0 ::  نويسنده : منتظر قائم

جمعه 1390/11/07 :: 12:47 ::  نويسنده : منتظر قائم

کشاورزی الاغ پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه بدون آب افتاد. کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد.
پس برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او باعث عذابش نشود.
مردم با سطل روی سر الاغ خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاک های روی بدنش را می تکاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد، سعی می کرد روی خاک ها بایستد.
روستایی ها همینطور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینکه به لبه چاه رسید و در حیرت کشاورز و روستائیان از چاه بیرون آمد …
نتیجه اخلاقی : مشکلات، مانند تلی از خاک بر سر ما می ریزند و ما همواره دو انتخاب داریم: اول اینکه اجازه بدهیم مشکلات ما را زنده به گور کنند و دوم اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود!

سه شنبه 1390/10/20 :: 13:23 ::  نويسنده : منتظر قائم
بهلول هر وقت دلش می گرفت به کنار رودخانه می آمد.
در ساحل می نشست و به آب نگاه می کرد.
پاکی و طراوت آب، غصه هایش را می شست.
اگر بیکار بود همانجا می نشست و مثل بچه ها گِل بازی می کرد.

آن روز هم داشت با گِل های کنار رودخانه، خانه می ساخت.
جلوی خانه باغچه ایی درست کرد و توی باغچه چند ساقه علف و گُل صحرایی گذاشت.

ناگهان صدای پایی شنید برگشت و نگاه کرد.
زبیده خاتون (همسر خلیفه) با یکی از خدمتکارانش به طرف او آمد.
به کارش ادامه داد. همسر خلیفه بالای سرش ایستاد و گفت:
- بهلول، چه می سازی؟
بهلول با لحنی جدی گفت: 
- بهشت می سازم.

همسر هارون که می دانست بهلول شوخی می کند، گفت:
- آن را می فروشی؟!
بهلول گفت:
- می فروشم.
- قیمت آن چند دینار است؟
- صد دینار.
زبیده خاتون گفت:
- من آن را می خرم.

بهلول صد دینار را گرفت و گفت:
- این بهشت مال تو، قباله آن را بعد می نویسم و به تو می دهم.
زبیده خاتون لبخندی زد و رفت.

بهلول، سکه ها را گرفت و به طرف شهر رفت.
بین راه به هر فقیری رسید یک سکه به او داد.
وقتی تمام دینارها را صدقه داد، با خیال راحت به خانه برگشت.

زبیده خاتون همان شب، در خواب، وارد باغ بزرگ و زیبایی شد.
در میان باغ، قصرهایی دید که با جواهرات هفت رنگ تزئین شده بود.
گلهای باغ، عطر عجیبی داشتند.
زیر هر درخت چند کنیز زیبا، آماده به خدمت ایستاده بودند.
یکی از کنیزها، ورقی طلایی رنگ به زبیده خاتون داد و گفت:
- این قباله همان بهشتی است که از بهلول خریده ای.
وقتی زبیده از خواب بیدار شد از خوشحالی ماجرای بهشت خریدن و خوابی را که دیده بود برای هارون تعریف کرد.

صبح زود، هارون یکی از خدمتکارانش را به دنبال بهلول فرستاد.
وقتی بهلول به قصر آمد، هارون به او خوش آمد گفت و با مهربانی و گرمی از او استقبال کرد.

بعد صد دینار به بهلول داد و گفت:
- یکی از همان بهشت هایی را که به زبیده فروختی به من هم بفروش.
بهلول، سکه ها را به هارون پس داد و گفت:
- به تو نمی فروشم.
هارون گفت:
- اگر مبلغ بیشتری می خواهی، حاضرم بدهم.
بهلول گفت:
- اگر هزار دینار هم بدهی، نمی فروشم.
هارون ناراحت شد و پرسید:
- چرا؟
بهلول گفت:
- زبیده خاتون، آن بهشت را ندیده خرید، اما تو می دانی و می خواهی بخری، من به تو نمی فروشم.

یکشنبه 1390/10/18 :: 8:20 ::  نويسنده : منتظر قائم
خدايا، انديشه‌ام را در مسيري معنوي و روحاني قرار ده، تا روحم را با تو درآميزم، و لذت ِ بودن ِ با تو را در لحظه لحظه‌ي زندگي‌ام دريابم.
 
خدايا، انديشه‌ام را چنان محكم ‌ساز كه به حقيقت و عقلانيت متعهد باشم، و تنها بر پايه فهم و تشخيص خودم از زندگي، زندگي كنم، تا بتوانم از آنچه جامعه و ديگران از من مي‌خواهند فراتر بروم.
 
خدايا، به من بينشي عطا كن كه هيچ وقت خود را با ديگران مقايسه نكنم، بر آنهايي كه از من برتر هستند حسد نورزم، و بر آنها كه پايين ترند فخر نفروشم، و بر آنچه دارم قناعت كنم و همواره در اين انديشه باشم كه از آنچه در حال حاضر هستم، فراتر بروم.
 
خدايا، به من فهمي عطا كن تا تفاوتهاي خود با ديگران را دريابم، و بفهمم كه با شخصيت منحصربه فردي كه دارم قاعدتا زندگي منحصربه فردي نيز براي خود خواهم داشت، كه از جهاتي مي تواند متفاوت از زندگي ديگران باشد، مهم آن است كه به تفاوتهاي خودم و تفاوتهاي ديگران احترام بگذارم و زندگي ام را منطبق با آن چه هستم، شكل ببخشم.
 
خدايا، توانايي ِ عشق به ديگري را در وجودم بارور ساز، تا انسان ها را خالصانه دوست بدارم، و بهترين لحظات لذت زندگي ام، لحظاتي باشد كه بدون هيچ نوع چشمداشتي، خدمتي به همنوع ام مي كنم.
 
خدايا، مرا از هر نوع نفرت و كينه اي كه حوادث تلخ روزگار بر وجودم نهاده است، رها كن، تا با رهايي از نفرت و كينه، بتوانم ديگران را آن طور كه هستند، بپذيرم و دوست بدارم.
 
خدايا، فهم مرا از زندگي آن چنان ژرف ساز تا قوانين آن را دريابم، و بفهمم كه در زندگي چيزهايي هست كه قابل تغيير نيست، قوانيني هست كه از آنها تخطي نمي توان كرد، تا ساده لوحانه نپندارم كه هر آنچه مي خواهم را مي توانم داشته باشم، و هر آنچه آرزو مي كنم خواهم داشت.
 
خدايا، اين توانايي را به من عطا فرما تا در لحظه لحظه زندگي ام، در لحظه حال و براي آنچه هم اكنون مي گذرد زندگي كنم، و زيبايي ها و شادي هايي كه هم اكنون از آن برخوردار هستم را با انديشيدن بيش از حد به گذشته اي كه ديگر پايان يافته است، و دغدغه بيش از حد براي آينده اي كه هنوز نيامده است، ناديده نگيرم.
 
خدايا مگذار كه در بند گذشته باقي بمانم، و چنان تعهد و دغدغه ي كشف حقيقت را در درونم شعله ور ساز كه هيچگاه بخاطر آنچه در گذشته حقيقت مي دانسته ام و آبرو ، حيثيت و شخصيت اجتماعي ام بدان وابسته است، از حقيقت هايي كه هم اكنون بدان ها دسترسي مي يابم، و ممكن است همه آنچه در گذشته حقيقت مي دانسته ام به چالش بكشد و بي اعتبار سازد‏، محروم نمانم.
 
خدايا، مرا به انضباطي دروني متعهد كن، تا بفهمم و بدانم كه هر كاري كه دوست دارم و از آن لذت مي برم را مجاز نيستم كه انجام دهم.
 
خدايا، كمكم كن تا عميقا دريابم كه زندگي بيش از آنچه اغلب مي پندارند جدي است، و براي هيچ انساني استثنا قائل نمي گردد، همه ما براي آنچه مي خواهيم و در آرزوي آن هستيم بايد تلاش كنيم و شايستگي و لياقت به دست آوردن آن را داشته باشيم. خدايا، به من بياموز كه بدون شايستگي و لياقت داشتن چيزي، نخواهم كه تو آن را از آسمان برايم بفرستي.
 
و در آخر ؛ خدايا، نعمت سكوت را بر من ارزاني دار ، تا در آن لحظاتي كه طنين زندگي روزمره در درونم آرام مي گيرد، نواي دلنشين و آرامش بخش حضور تو در روح و وجودم، مرا گرم و آرام سازد.
 

دوشنبه 1390/10/12 :: 8:22 ::  نويسنده : منتظر قائم

 


پنجشنبه 1390/10/08 :: 8:28 ::  نويسنده : منتظر قائم

چند سال پیش در یک روز گرم تابستان پسر کوچکی با عجله لباسهایش را درآورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت . مادرش از پنجره نگاهش میکرد و از شادی کودکش لذت میبرد. مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی فرزندش شنا میکند. مادر وحشت زده به سمت دریاچه دوید و با فریاد پسرش را صدا زد.

پسر سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود ...

تمساح پسر را با قدرت میکشید ولی عشق مادر به کودکش آنقدر زیاد بود که نمیگذاشت آن پسر در كام تمساح رها شود .کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود، صدای فریاد مادر را شنید ، به طرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را کشت. پسر را سریع به بیمارستان رساندند. دو ماه گذشت تا پسر بهبودی مناسب بیابد. پاهایش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخنهای مادرش مانده بود.
خبرنگاری که با کودک مصاحبه میکرد از او خواست تا جای زخمهایش را به او نشان دهد. پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتی زخم ها را نشان داد، سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت: این زخم ها را دوست دارم، اینها خراش های عشق مادرم هستند.

یکشنبه 1390/09/27 :: 8:1 ::  نويسنده : منتظر قائم

  

چگونه فکر دیگران را بخوانیم؟

 

آیا مایلید به افکار کسی که کنار دستتان نشسته است پی ببرید؟ اگر با افراد زیادی روبه رو شویم ، می توانیم بسیاری از افراد را حتی از نوع صحبت کردنشان نیز بشناسیم؛ اما این شناخت در مواجهه حضوری با دانستن بسیاری از حالات اثبات شده در علم روانشناسی بهترین شناخت را نسبت به دیگران برایمان به ارمغان می اورد. اکنون با توجه به نکات ارائه شده می توانید از روی هر یک از حالات زیر افکار آنها را بخوانید:

 

خوددار

اگر شخصی دست هایش را پشت کمر خود قفل کند، این امر نشان می دهد که وی خود را بشدت کنترل کرده است . دراین حالت او سعی دارد خشم یا احساس نا امیدی را از خود دور کند. این فرد در واقع نشان می دهد که از اعتماد به نفس بسیار بالایی برخوردار است و می تواند در حالات مختلف بر خشم یا ناامیدی خود غلبه کند . در این حالت بهتر است با این فرد به آرامی ارتباط برقرار کرد.

 

تدافعی

اگر انگشتان دست ها به بازو گره خورده باشد، این حالت نشان دهنده حالت تدافعی در برابر حمله غیر منتظره و ناگهانی یا بی میلی برای تغییر چهره شخص است. اگر انگشت ها مشت شده باشند، حالت بی میلی شدید تر است. در این حالت بهتر است با ارامش با شخص مورد بحث برخورد شود، تا کم کم از حالت تدافعی خود خارج شده و ارتباطی زیبا را شروع کند.

 

متفکر

گره کردن دست ها به دسته های صندلی نشان می دهد که شخص سعی دارد احساس خود را مهار کند؛ اما قفل کردن قوزک پاها به یکدیگر حالت تدافعی است . این حالت شاید بیشتر در مسافران مضطرب هواپیما به هنگام پرواز و فرود دیده شود.

بسیاری از افراد این حالت را به نوعی رسیدن به تصمیمی بزرگ می دانند؛ اما روانشناسان بالینی می گویند که حتی اضطراب نیز نشانه تفکر فرد است

 

دقیق

وقتی شخص انگشت سبابه خود را روی صورت و بقیه دستش را به صورت گره کرده در پایین صورتش قرار می دهد، یعنی که فرد مورد نظر بسیار دقیق است. این حالت نشان می دهد که شخص با دقت زیاد به صحبت های شما گوش می دهد و یک یک کلمات شما را می سنجد و در عین حال در چهره او حالت انتقادی نیز به چشم می خورد؛ اما این انتقاد جنبه دوستانه دارد و شاید بیشتر به منظور برقرار یک ارتباط بین دو نفر است.

 

دودلی

انگشت های گره شده زیر چانه و نگاه خیره نشان دهنده حالت تردید و دو دلی است . او به صحبت های شما و صحت گفته هایتان تردید می کند . در این حالت ممکن است آرنج روی میز قرار گرفته باشد. به گفته برخی از روان شناسان نگاه خیره همیشه نشانه دو دلی است؛ چرا که ثابت قدم و محکم بودن نگاه انسان را نیز مصمم و با اراده می سازد. شاید چون از نگاه شما تردید و دودلی آشکار است، دیگران برای قدم جلو گذاشتن و دوست شدن با شما ترید دارند.

 

بی گناه

دست هایی که روی سینه قرار گرفته باشند، بهترین نمونه برای حالت بی گناهی و درستکاری است. این حالت به عقیده اکثر روانشناسان اثر باقی مانده ای از شکل سوگند خوردن است که در آن دست را روی قلب قرار می دهند. حالت تواضعی که در این عمل وجوددارد، می تواند به شما بگوید که این فرد به رغم آن که خود به بی گناهیش اذعان دارد، ولی نمی داند چگونه آن را به اثبات برساند و در عین حال بسیار مایل است تا دوست صمیمی برای بیان آنچه در قلبش می گذرد، داشته باشد

 

مطمئن

دست هایی که به کمر زده می شود ،در مردها نشان دهنده آن است که فرد به آنچه می گوید اعتقاد و اعتماد کامل دارد. خانم ها هنگامی که دست خود را به کمر می زنند، نشان می دهند که به آنچه می گویند، اطمینان دارند. اما در هر دو مورد این حالت به ما می گوید که فرد به هر حال احساس اطمینانی در گفته ها و رفتار خود دارد که می تواند به سادگی این شرایط را به دیگری نیز منتقل کند.

 

مرموز 

دست های مشت شده در زیر چانه نشان می دهد که شخص نظریاتش را پنهان می کند و به شما اجازه می دهد تا صحبت خود را تمام کنید. آنگاه زمانی که حرف های شما پایان یافت، در کمال آرامش به شما و نظریات شما حمله می کند. شگرد جالبی است. شخص ابتدا اطمینان شما را جلب می کند و سپس در نهایت آرامش به شما می گوید که شما و نظریاتتان را قبول ندارد.

 

ظاهر ساز

در این حالت شخص آرام به نظر می رسد، اما این آرامش پیش از توفان است. این حالتی است که بیشتر روسا به خود می گیرند تا خود ر ا به گونه ای به زیر دستان نزدیک کنند و در عین حال جاذبه و جذابیت آن ها نیز کم نشود. ظاهرسازی معمولا از آن دسته حالت هایی است که در بیشتر افراد دیده می شود ،ولی نوع آن ها با یکدیگر متفاوت است . اما به هر حال حالت خوبی از یک فرد برای شروع یک ارتباط محسوب نمی شود.

 

مالکیت

قرار دادن پاها روی هر چیز (روی صندلی- میز-سکو و …شانه ) حالت مالکیت است.  در یک میز گرد تنها رئیس اجازه دارد چنین حالتی داشته باشد و از این طریق آرامش خود را نشان دهد. روان شناسان این حالت را حالت مالکیت می دانند که در نهایت به عقیده فرد مورد نظر به موفقیت وی در کارها منجر خواهد شد

 

اعتماد به نفس

تکیه زدن به صندلی درحالتی که دست ها پشت سر قفل شده نشان دهنده اعتماد به نفس قوی است . اگر شخصی در این حالت صحبت می کند به گفته های خود اعتماد دارد و اگر به صحبت های شما گوش می دهد، به خود زحمت ندهید و خود همه ماجرا را می داند.

 

منبع : www.roozeshadi.com

یکشنبه 1390/09/20 :: 13:41 ::  نويسنده : منتظر قائم

امام حسین (ع)

هرکس از راه نافرمانی خدا درصدد رسیدن به مقصدی باشد آنچه را که امید به رسیدن آن را دارد زودتر از دست می دهد وآنچه از آن برحذراست زودتر به سراغش می آید.

اصول کافی جلد2ص 77

موضوعات
 
 
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است |طراحی : پیچک
 
مرجع خریدفروش صنعتی بک لینک فا